مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
456
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
فصل هشتم : در ثآليل سبب ثولول خلط غليظ بلغمى يا سوداوى يا مركّب از هر دو بود . علاجش اگر بسيار بود و غلبهء خون باشد ، فصد كنند ، پس مسهل دهند و اگر خون غالب نبود بر مسهل اقتصار نمايند و اگر عدد آن اندك بود به طلا دفع كنند . سياهدانه يا كزمازو يا سرگين بز به سركه طلا كنند ، زايل گرداند . زرنيخ زرد يا مويز دانه بيرون كرده ، طلا كنند . فصل نهم : در خمره به سرخ باد ، ميان عامّه مشهور است . علامتش سرخى باشد كه اگر انگشت بر او مالند ، زايل شود و به زودى باز سرخ شود و در پوست بود و زيادت دردى نداشته باشد و از موضعى به موضعى و از جانبى به جانبى « 1 » رود و اين قسم را خالص گويند . علاجش استفراغ بدن از صفرا ، و غذا آب جو و شراب عنّاب به تمر هندى ترش كرده ، طلا كردن به صندل و گشنيز تر و برگ خرفه و لسان الحمل و اسبغول و گلاب و اين صنف محتاج به محلّل نباشد ؛ و غير خالص آن بود كه صفرا به خون مختلط باشد ، پس از پوست تجاوز كرده بود و درد كند و از موضعى به موضعى نرود و به فلغمونى ، كه ذكر خواهد رفت ، شبيه بود . علاجش اوّل فصد كنند ، پس استفراغ صفرا و بعد از طلاى رادع در اين صنف به طلاى محلّل ، مثل خطمى و خبّازى و آرد جو حاجت افتد . فصل دهم : در جمره « 2 » و نار فارسى جمره « 3 » ، به جيم ، حبّهايى باشد سرپهن ، متفرّق مىباشد و مجتمع « 4 » . به غايت سرخ بود ، پس خشكريش گردد و درد آن مثل درد عضوى بود كه آتش بر او نهند . علاجش فصد و اسهال صفرا . دردى سركه را بر زمين شخ كه طين حرّ گويند ، ريزند تا برجوشد ،
--> ( 1 ) . ل ، ف : از جايى به جايى . ( 2 ) . س : + به جيم . ( 3 ) . س : - جمره . ( 4 ) . س : + مىباشد .